تبليغاتX
شادکامان دره ی قرسو

شادکامان دره ی قرسو

یادداشت های روزانه یک دانشجو

جمله ای زیبا

 

دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست

 اسراف محبت است

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 23:25  توسط ساره  | 

تکثر فرهنگی در روابط بین الملل

 

امروزه پرداختن به امور فرهنگی برای هر کشوری در سایر کشور ها

 از ضروریات روابط بین الملل محسوب می شود. ایران زمین با

 پیشینه غنی فرهنگی و تمدنی 7 هزارساله که همواره منادی

گفتگوی فرهنگها و ادیان بوده است از این موضوع مستثنی نیست.

با ظهور و بروز انقلاب اسلامی که از آن به عنوان انقلاب فرهنگی

نیز یاد می شود اهمیت و ضرورت رساندن پیام ملت با تمدن ایران

زمین و دستاوردهای انقلاب اسلامی به جهانیان بیشتر نمایان

 می گردد.

 به همین منظور ايجاد تمركز در مديريت و برخورداري از

 سياستگذاري واحد و هماهنگي در فعاليت هاي فرهنگي،

تبليغي خارج ازكشور و نيز استفاده بهينه از امكانات مادي و

معنوي موجود، بنا به پيشنهاد جمعي از مسئولان فرهنگي كشور

 و تصويب شوراي عالي تبليغات خارجي و تآييد مقام معظم

 رهبري آن بخش از نهادها، مؤسسات دولتي وعمومي كه در

خارج ازكشور فعاليت فرهنگي – تبليغي دارند در يكديگر ادغام

و سازمان واحدي به نام (سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي)در

 دهه هفتاد، تشكيل شد. اهم اهداف و وظایف سازمان فرهنگ و

ارتباطات اسلامی به شرح زیر می باشد:

- سياستگذاري و هماهنگي كليه فعاليتهاي فرهنگي و تبليغي

 در خارج از كشور .

- نظارت بر حسن اجراي موافقتنامه‌ها و برنامه‌هاي مبادلات

فرهنگي ، هنري و تبليغي جمهوري اسلامي ايران با ساير

 كشورها .

- تهيه ضوابط و مقررات انتشار كتب ، نشريات و ساير محصولات

 فرهنگي براي خارج از كشور و نظارت بر حسن اجراي آن .

- مطالعه و بررسي به منظور شناخت شيوه‌هاي مطلوب

 معرفي علوم ، معارف ، فرهنگ و تمدن اسلامي – ايراني .

- انجام مطالعات و تحقيقات فرهنگي – بين‌المللي و حمايت

 از پژوهش هاي اسلامي و ايراني .

- انجام مطالعات در زمينه شناخت اديان ، فرق ، فرهنگ ملل و

 ساختار جريان هاي فرهنگي در جوامع مختلف.

- شناخت جمعيت ها ، انجمن ها و شخصيت هاي فرهنگي

و مذهبي جهان و فراهم كردن زمينه‌هاي همكاري فرهنگي ،

علمي ، آموزشي ، هنري ، جهانگردي ، خبري ،‌ مطبوعاتي ،

 ورزشي و امدادي و در صورت ضرورت شركت در جلسات

سازمان هاي فرهنگي منطقه‌اي و بين‌المللي.

- كمك به ايجاد و گسترش فعاليت هاي دانشگاهي در خارج

 از كشور .

- ايجاد ، توسعه و اداره كليه نمايندگي هاي فرهنگي ايران و

مراكز اسلامي و فرهنگي وابسته به جمهوري اسلامي ايران

در خارج و تعيين نمايندگان فرهنگي و نظارت بر اجراي وظايف آنها.

- برگزاري گردهمايي‌ها ، جشنواره‌ها و نمايشگاه‌هاي فرهنگي ،

 تبليغي و مراسم عمومي درخارج از كشور .

- اشاعه و گسترش زبان و ادبيات فارسي ، تاسيس و تقويت

كرسي هاي زبان فارسي و ايرانشناسي در دانشگاه هاي

 ديگر كشورها .

- تاليف ، ترجمه و انتشار كتب و نشريات مناسب به منظور

معرفي علوم ، معارف ، فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني و

تبادل فرهنگي با ساير كشورها .(1)

علی رغم تایید مقام معظم رهبری و مصوبه مجلس شورای

 اسلامی هر از چند گاهی شاهد پی گیری به منظور تاسیس

و راه اندازی بنیاد فرهنگی با اهداف مشابه سازمان فرهنگ از

طرف بعضی از اشخاص فرهنگی و سیاسی مانند بنیاد .... در

 امور فعالیت های فرهنگی از جمله زبان فارسی در خارج از

 کشور هستیم.

فلسفه تاسیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی همان گونه

که اشاره شد یکسان سازی و هماهنگی کلیه امور فعالیت های

 فرهنگی در خارج از کشور است.اگر قرار باشد به دهه قبل از

 هفتاد در این خصوص برگردیم دیگر نیازی به تاسیس سازمان

فرهنگ وارتباطات اسلامی نبود. و اگر به بنیاد های جدید برای

فعالیت فرهنگی در عرصه بین المللی اجازه داده شود دو باره

 شاهد تکثر در مدیریت امور فرهنگی بین المللی با سلایق و

علایق گوناگون خواهیم شد،و آنچه که مورد غفلت قرار خواهد

گرفت فرهنگ و رساندن صحیح پیام و دستاورد های انقلاب

اسلامی خواهد بود، و نیز تبعات منفی ناشی از موازی کاری

 فعالیتهای فرهنگی بین الملی برای مخاطبان را نباید نادیده گرفت.

بی شک هر سازمان و نهادی در راستای پشبرد اهداف سعی

 می کند از سایر موسسات و نهاد های مردم نهاد و دولتی

بهره گیری و ارتباط مستمر و موثر ایجاد نماید. آنچه که هم اکنون

 بسیار حایز اهمیت است در انسدادهای سیاسی و بین المللی

نقش سازمان های فرهنگی پر رنگ تر می شود بطوریکه میتواند

مانند پل ارتباطی میان دو دولت و ملت عمل کنند، شایسته

 می باشد مسوولین فرهنگی نگاه ویژه ای در امور فرهنگی

خارج ازکشور داشته باشند واز تاسیس نهادهای مشابه و موازی

 با سازمان فرهنگ در امور فرهنگی بین المللی جلو گیری ، و

منافع ملی و مصلحت دینی را بر منافع اشخاص ترجیح دهند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 14:21  توسط ساره  | 

بدون شرح

http://worldbook.ir/wp-content/2010/06/zendegi0-1.jpeg

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 11:22  توسط ساره  | 

تخت جمشيد

برای دیگر کاربردها پرسپولیس (ابهام‌زدایی) را ببینید. Coordinates

: 29°56′N, 52°53′E ‎ پارسه (تخت جمشید) میراث جهانی یونسکو

 اطلاعات اثر نام کشور ‎ ایران نوع فرهنگی معیارها i, iii, vi شماره

ثبت ۱۱۴ منطقه آسیا-اقیانوس آرام تاریخچه تاریخ ثبت ۱۹۷۹ نمایی

 از «کاخ آینه» در پارسه پارسه یا تَختِ جَمشید نام یکی از شهرهای

باستانی ایران است که سالیان سال پایتخت تشریفاتی امپراتوری

 ایران در زمان دودمان هخامنشیان بوده‌است. باور تاریخدانان بر این

است که اسکندر مقدونی سردار یونانی در ۳۳۰ پیش از میلاد، به

ایران حمله کرد و پارسه را به آتش کشید [۱] و احتمالا بخش

عظیمی از کتابها، فرهنگ و هنر هخامنشی را با اینکار نابود نمود.

با این‌حال ویرانه‌های این مکان هنوز هم در مرودشت در نزدیکی

 شیراز مرکز استان فارس برپا است و باستان شناسان از

ویرانه‌های آن نشانه‌های آتش و هجوم را بر آن تایید می‌کنند. این

مکان از سال ۱۹۷۹ یکی از آثار ثبت شدهٔ ایران در میراث جهانی

یونسکو است. فهرست مندرجات ۱ نام پارسه (تخت جمشید) ۲

 چگونگی ساخت ۳ مکان و چگونگی سازه ۴ پژوهش‌های

باستان‌شناسی ۵ پلکان‌های ورودی سکو و دروازهٔ ملل ۶

پلکان‌های کاخ آپادانا ۷ کاخ آپادانا ۸ کاخ تچر ۹ کاخ هَدیش ۱۰ کاخ

ملکه ۱۱ ساختمان خزانهٔ شاهنشاهی ۱۲ کاخ صدستون ۱۳ کاخ

‌ شورا ۱۴ آرامگاه‌های شاهنشاهان ۱۵ سرانجام پارسه ۱۶ سنگ‌

نبشته‌ها ۱۶.۱ سنگ‌نبشته‌های داریوش بزرگ ۱۶.۲ سنگ‌

نوشته‌های خشایارشا: ۱۷ جایگاه کنونی این سازه ۱۸ هنرهای

معماری پارسه ۱۹ عکس‌ها ۲۰ جستارهای وابسته ۲۱ پیوند به

بیرون ۲۲ پانویس‌ها ۲۳ منابع نام پارسه (تخت جمشید) نام تخت

جمشید در زمان ساخت «پارسَه»[۲] به معنای «شهر پارسیان»

بود. یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه‌شهر»)

خوانده‌اند. در فارسی معاصر این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی

 جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران می‌نامند که در شاهنامه

فردوسی نیز آمده‌است. چگونگی ساخت قدیمی‌ترین بخش

پارسه بر پایهٔ یافته‌های باستان‌شناسی مربوط به سال ۵۱۵ پیش

 از میلاد است. آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی

آمده‌است ساخت پارسه در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی

 کوه رحمت، به عبارتی میترا یا مهر و در زمان داريوش بزرگ

 آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای

 اولیه آن ادامه یافت. بر اساس خشت نوشته‌های کشف شده

در پارسه در ساخت این بنای با شکوه معماران، هنرمندان،

 استادکاران، کارگران، زنان و مردان بی‌شماری شرکت داشتند

 که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمهٔ کارگری نیز

استفاده می‌کردند.ساخت این مجموعه بزرگ و زیبا بنا به روایتی

 ۱۲۰ سال به طول انجامید. مکان و چگونگی سازه یکی از

سرستون‌های پیشنهادی که مورد تایید قرار نگرفته بود به همین

 دلیل در آن محل مدفون شده بود کاخ‌های پارسه در نزدیکی

رود کوچک پلوار که به رود کر می‌ریزد ٬ بر روی سکوئی که

ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است،

 بنا شده‌اند در حالی که طرف شرقی ان بر روی کوه رحمت

 است و سه طرف دیگر با دیوارهای حافظ شکل داده شده‌اند.

دیوارهای حافظ با توجه به شیب زمین تغییر ارتفاع می‌دهند.

پلان و جزئیات ستون‌های پارسه وسعت‌ کامل کاخ‌های‌ تخت‌

جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع‌ است که[۳] از بخش‌های‌ مهم

‌ زیر تشکیل‌ یافته‌ است‌: کاخ‌های‌ رسمی‌ و تشریفاتی‌

 پارسه (کاخ دروازه ملل) سرای‌ نشیمن‌ و کاخ‌های‌ کوچک‌

اختصاصی‌ خزانه‌ٔ شاهی‌ دژ و باروی‌ حفاظتی‌ پژوهش‌های

باستان‌شناسی اولین کاوش‌های علمی در پارسه توسط

 ارنست امیل هرتزفلد المانی در ۱۹۳۱ صورت گرفت.وی

توسط مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو فرستاده

شده بود.یافته‌های وی هنوز در این موسسه نگه داری

 می‌شوند. هرتزفلد معتقد بود دلیل ساخت پارسه نیاز به

جوی شاهانه و باشکوه٬ [۴]٬ نمادی برای امپراتوری پارس

 و مکانی برای جشن گرفتن وقایع خاص به خصوص نوروز

 بوده‌است.به دلایل تاریخی پارسه در جایی که امپراتوری

پارس پایه گذاشته شده بود ساخته شده‌است.هر چند در

 زمان مرکز امپراتوری نبوده‌است. معماری پارسه به دلیل

 استفاده از ستون‌های چوبی مورد توجه قرار گرفته‌است.

معماران پارسه فقط زمانی از سنگ استفاده کرده‌اند که

بزرگترین سرو‌های لبنان یا ساج‌های هند اندازه‌های لازم

برای تحمل سقف را نداشته‌اند.[۵] در حالی که ته ستون‌ها

و سر ستون‌ها از سنگ بوده‌اند. پلکان‌های ورودی سکو و

دروازهٔ ملل ورود سکو، دو پلکان‌ است‌ که روبروی یکدیگر و

در بخش شمال غربی مجموعه قرار دارندکه همچون

دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا

 مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد.

 این پلکان‌ها از هر طرف‌ ۱۱۱ پله‌ٔ پهن‌ و کوتاه(به ارتفاع۱۰

 سانتیمتر)‌ دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی

 بودند ارتفاع کم پله‌ها به خاطر این بوده که اسب‌ها نیز بتوانند

 از پله‌ها بالا بروند، پله‌ها را کوتاهتر از معمول ساخته‌اند تا

راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و

بلند بر دیوارهای پارسه نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود.

بالای‌ پلکان‌ها، بنای‌ ورودی‌ تخت‌ جمشید، «[دروازه‌ بزرگ‌]» یا

«[دروازه خشایارشا|دروازهٔ خشایارشا]» یا دروازه ملل، قرار

 گرفته‌است. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی

اصلی و دو خروجی داشته‌است که امروزه بقایای دروازه‌های

 آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر

 و طرح دو گاو سنگی‌ با سر انسانی‌ حجاری‌ شده‌ است‌. این

 دروازه‌ها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافته‌اند.

 این کتیبه‌ها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان می‌کند که:

 «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفته‌است.»

[۶] دو دروازه‌ خروجی‌ یکی‌ رو به‌ جنوب‌ و دیگری‌ رو به‌ شرق‌

قرار دارند و دروازه جنوبی‌ رو به‌ کاخ‌ آپادانا، یا کاخ‌ بزرگ‌ بار، دارد.

 پلکان‌های کاخ آپادانا جزئیات حجاری‌های پلکان روبه‌شمال کاخ

 آپادانا که نظامیان هخامنشی را نمایش می‌دهد. کاخ آپادانا در

شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکان‌های

شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو

 به جنوب - تشکیل شده‌اند، نقوش حجاری‌شده‌ای را در

دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقش‌هایی از

فرماندهان عالی‌رتبهٔ نظامی مادی و پارسی دارد در حالی

که گل‌های نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شده‌است.

در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای

 احترام دیده می‌شوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش

 افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک

 می‌شوند، دیده می‌شود. بر دیوارهٔ پلکان رو به جنوب تصاویری

از نمایندگان کشورهای مختلف به همراه هدایایی که در دست

دارند دیده می‌شود. هر بخش از این حجاری اختصاص به یکی از

 ملل دارد که در شکل زیر مشخص شده‌اند : ۱- مادی‌ها ۲-

 ایلامی‌ها ۳- پارت‌ها ۴- سغدی‌ها ۵- مصری‌ها ۶- باختری‌ها

۷- اهالی سیستان ۸- اهالی ارمنستان ۹- بابلی‌ها ۱۰- اهالی

کلیکیه ۱۱- سکاهای کلاه‌تیزخود ۱۲- ایونی‌ها ۱۳- اهالی

سمرقند ۱۴- فنیقی‌ها ۱۵- اهالی کاپادوکیه ۱۶- اهالی لیدی

۱۷- اراخوزی‌ها ۱۸- هندی‌ها ۱۹- اهالی مقدونیه ۲۰- اعراب

 ۲۱- آشوری‌ها ۲۲- لیبی‌ها ۲۳- اهالی حبشه کاخ آپادانا

پلکان ورودی کاخ آپادانا کاخ آپادانا از قدیمی‌ترین کاخ‌های

پارسه است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا

شده‌است، برای برگزاری جشن‌های نوروزی و پذیرش

نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده

می‌شده‌است. این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب

 غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط می‌یابد.

 کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شده‌است که در حال حاضر

 ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته

 ستونهای داخل کاخ مربع شکل می‌باشد کاخ تچر تچر یا

 تچرا به معنای خانه زمستانی می‌باشد.این کاخ نیز به فرمان

 داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بوده‌است. روی

 کتیبه‌ای آمده : «من داریوش این تچر را ساختم.» این کاخ

یک موزه خط به شمار می‌رود از پارسی باستان گرفته در این

 کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستون‌ها از نمای

جلویی‌های مصری استفاده شده‌است. قسمت اصلی کاخ

توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط

خشایارشا و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا

شده‌است کاخ هَدیش این کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا

بوده‌است در مرتفع‌ترین قسمت صفهٔ پارسه قرار دارد. این

کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال

 می‌رود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر

 نفرتی که آتنی‌ها از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش

کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگ‌ها نشان

دهنده تمام شدن آب درون سنگ‌ها به خاطر حرارت است.

 اینجا مکان کوچکی بوده ۶*۶ ستون قرار داشته‌است. به

خاطر ویرانی شدیدی که شده اطلاعات زیادی در مورد این

کاخ در دسترس نیست خیلی‌ها از اینجا به عنوان کاخ مرموز

 نام برده‌اند. هدیش به معنای جای بلند می‌باشد و چون

 خشایارشا نام زن دوم او هدیش بوده‌است نام کاخ خود

را هدیش میگذارد این کاخ در جنوبی ترین قسمت صفه

 قرار دارد و قسمت‌های زیادی از کف از خود کوه می‌باشد

 کاخ ملکه این کاخ توسط خشایارشا ساخته شده‌است

و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایین‌تری قرار گرفته‌است.

بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرق‌شناس

مشهور، پرفسور ارنست امیل هرتزفلد، خاکبرداری و از نو

 تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی

تأسیسات پارسه مورد استفاده قرار گرفته‌است. ساختمان

 خزانهٔ شاهنشاهی این ساختمان که از چندین تالار، اطاق

و حیاط تشکیل شده‌است با دیوار عظیمی از بقیهٔ پارسه

جدا می‌شود. کاخ صدستون وسعت این کاخ در حدود

۴۶۰۰۰ مترمربع است و سقف آن به‌وسیلهٔ صد ستون

که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشته‌اند، بالا نگه داشته

می‌شده‌است. کاخ‌ شورا به این مکان کاخ شورا یا تالار

 مرکزی می‌گویند. احتمالاً شاه در اینجا با بزرگان به بحث

و مشورت می‌پرداخته‌است. با توجه به نقوش حجاری شده،

 از یکی از دروازه‌ها شاه وارد می‌شده و از دو دروازه دیگر

خارج می‌شده‌است. به این دلیل به این جا کاخ شورا می‌گویند

 که در اینجا دوسر ستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری

 نیست و سر انسان سمبل تفکر است. آرامگاه‌های

شاهنشاهان در فاصله ۶ و نیم کیلومتری از پارسه نقش

 رستم قرار دارد.در نقش رستم آرامگاهای شاهنشاهانی

مانند داریوش بزرگ ٫ خشایارشا ٫ اردشیر یکم و داریوش

 دوم واقع است.آرامگاه پنجمی هم هست که نیمه کاره

باقی مانده و احتمالا متعلق به داریوش سوم است. سرانجام

 پارسه مجموعه‌ کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید، در سال‌ (۳۳۰ پیش‌

 از میلاد) به‌ دست‌ اسکندر مقدونی به‌ آتش‌ کشیده‌ شد و

تمام‌ بناهای‌ آن‌ به‌ صورت‌ ویرانه‌ در آمد.[نیازمند منبع] از

بناهای‌ بر جای‌ مانده‌ و نیمه‌ ویرانه‌، بنای‌ مدخل‌ اصلی‌ تخت

‌ جمشید است که‌ به‌ کاخ‌ آپادانا معروف‌ است‌ و مشتمل‌ بر

یک‌ تالار مرکزی‌ با ۳۶ ستون‌ و سه‌ ایوان‌ ۱۲ ستونی‌

درقسمت‌های‌ شمالی‌، جنوبی‌ و شرقی‌ است‌ که‌ ایوان‌های‌

 شمالی‌ و شرقی‌ آن‌ به‌وسیله‌ پلکان‌هایی‌ به‌ حیاط‌های‌

 مقابل‌ متصل‌ و مربوط‌ می‌شوند. بلندی‌ صفه‌ در محل‌ کاخ‌

 آپادانا ۱۶ متر و بلندی‌ ستون‌های‌ آن‌ ۱۸ متر است‌. این‌

مجموعه‌ در فهرست‌ آثار تاریخی‌ ایران و نیز در فهرست

میراث جهانی یونسکو به‌ ثبت‌ رسیده‌ است‌. سنگ‌نبشته‌ها

سنگ‌نبشته‌های داریوش بزرگ شش رَج به سه زبان چندین

 بار روی چهارچوب‌های اندرونی کاخ داریوش، بالای نگاره‌های

 داریوش و هم‌راهانش آمده‌است. «داریوش شاه بزرگ، شاه

 شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ هخامنشی، کسی

که این کاخ را ساخت» یک رَج به سه زبان روی پوشاک

داریوش؛ هم اکنون در بخش نشان‌های نسک‌خانهٔ میهنی

پاریس نهاده‌است. «داریوش شاه بزرگ، پسر ویشتاسب

هخامنشی» رَج به سه زبان، هجده بار روی رخبام پنجرهٔ

همان اندرونی کاخ داریوش بسامد شده‌است. «رخبام پنجره

 سنگی ساخته شده در کاخ داریش شاه» بیست و چهار

رَج تنها به زبان پارسی باستان، روی دیوار جنوبی کاخ داریوش.

 ۰۱ اهورامزدای بزرگ، بزرگ‌ترین ِ بغان، او داریوش شاه را

آفرید، او شهریاری را به او ارزانی داشت؛ بخواست اهورامزدا

داریوش شاه است. ۰۲ داریوش شاه گوید: این کشور پارس

که اهورامزدا به من ارزانی داشت، زیبا، دارنده‌ اسبان خوب،

دارندهٔ مردان خوب، به خواست اهورامزدا و نیز من داریوش

شاه، از دیگری نمی‌ترسد. ۰۳ داریوش شاه گوید: اهورامزدا

 مرا یاری کند، با بغان خاندان شاهی و این کشور را اهورامزدا

 از دشمن، از خشک‌سالی، از دروغ بپاید! به این کشور نه

دشمن، نه خشک‌سالی، نه دروغ بیاید؛ این را من چون

بخشایشی از اهورامزدا با بغان خاندان شاهی درخواست

 می‌کنم. باشد که این نیکی را اهورامزدا با بغان خاندان

شاهی به من بدهد. به زبانهای ایلامی و اکدی هر کدام

 بیست و چهار رَج. نوشتهٔ پارسی باستان ندارد. ۰۱ من

داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای بسیار،

 پسر ویشتاسپ هخامنشی هستم. ۰۲ داریوش شاه

گوید: به خواست اهورامزدا این‌ها هستند کشورهایی که

 من افزون بر مردم پارسی، از آنِ خود کردم، که از من

ترسیدند و به من باژ دادند: ایلام، ماد، بابل، ارابایه، آشور،

 مسر، ارمنیه، کبدوکیه، سارد، ایونی‌هایی خشکی و

 (آن‌ها) که کنار دریا هستند، و کشورهایی که آن سوی

 دریا هستند، اسَگرتیا، پارت، زرنگ، هرات، بلخ، سغد،

خوارزم، ثتگوش، رخج، سند، گندار، سَکَ، مَکَ. ۰۳ داریوش

شاه گوید: اگر اینگونه بیندیشی «از دیگری نترسم» این

مردم پارس را بپای؛ اگر مردم پارس پاییده شوند، از این

 پس شادی پیوسته به دست اهورا بر این خاندان فرو

 خواهد رسید. سه زبانه، پارسی باستان ده رَج، ایلامی

 هفت رَج و اکدی هشت رَج، روی دو لوح طلایی و دو

 لوح سیمین که هم اکنون در تهران نگه‌داری می‌شوند.

 ۰۱ داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها،

پسر ویشتاسپ هخامنشی. ۰۲ داریوش شاه گوید: این

 است شهریاری که من دارم، از سکاهای آن سوی

سغد، از آن جا تا کوش (اتیوپی)، از هند، از آن جا تا

سارد، که آن را اهورامزدا،؛ بزرگ‌ترین ِ بغان بر من ارزانی

 داشت. اهورامزدا مرا و خاندان مرا بپاید. سه زبانه هر

 زبان یک رَج، روی دست‌گیرهٔ دری از سنگ لاجورد

 ساختگی. «دست‌گیرهٔ در از سنگ گران‌بهایی ساخته

 شده در کاخ داریوش شاه»[۷] سنگ‌ نوشته‌های

خشایارشا: خدای بزرگ اهورامزدا است، که این زمین

را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که آدم را آفرید، که

 شادی را برای آدم آفرید، که خشایارشا را شاه کرد٬

یک شاه از بسیاری٬‌یک فرمان‌دار از بسیاری. من

خشایارشا٬ شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های

 دارندهٔ همه گونه مردم‌، شاه در این زمین ِ بزرگِ دور و

دراز. پسر داریوش شاه هخامنشی. شاه خشایارشا گوید:

 به خواست اهورامزدا این دالانِ همه کشورها را من

 ساختم. بسیار (ساختمان) خوب دیگر در این (شهر)

پارس ساخته شد٬ که من ساختم و پدر من ساخت. هر

بنایی که زیبا دیده می‌شود ٬‌آن همه را بخواست اهورامزدا

ساختیم. شاه خشایارشا گوید: اهورامزدا مرا و شهریاری

 مرا بپاید و آن چه را که به دست من ساخته شده و آن

چه را که به دست پدر من ساخته شده، آن را اهورامزدا

بپاید. شاه خشایارشا گوید: داریوش را پسران دیگری

 بودند٬ ولی چنان که اهورامزدا را کام بود٬ داریوش٬ پدر

 من٬ پس از خود٬ مرا بزرگ‌ترین کرد. هنگامی که پدر

 من داریوش از تخت کنار رفت٬ به خواست اهورامزدا

من بر جای‌گاه پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه

شدم٬ بسیار ساختمان‌های والا ساختم. آن چه را که

 به دست پدرم ساخته شده بود٬ من آن را پاییدم و

ساختمان دیگری افزودم. آن چه را که من ساختم و

آن چه که پدرم ساخت آن همه را به خواست

 اهورامزدا ساختیم. شاه خشایارشا گوید: پدر من

داریوش بود؛ پدر داریوش ویشتاسب نامی بود. پدر

 ویشتاسب ارشام نامی بود. هم ویشتاسب و هم

 ارشام هر دو در آن هنگام زنده بودند٬ اهورامزدا را

چنین کام بود٬‌ داریوش٬ پدر من٬ او را در این زمین

شاه کرد. زمانی که داریوش شاه شد٬ او بسیار

ساختمان‌های والا ساخت.[۷] جایگاه کنونی این

سازه در دورهٔ نو و با بازگشت و پیدایش حس میهن

 خواهی در میان ایرانیان و ارجگذاری به گذشتگان

این سرزمین، پارسه اعتبار بسیاری یافت. در زمان

 حکمرانی خاندان پهلوی در ایران به این بنا توجه

 فراوانی گردید و محمدرضاشاه پهلوی جشن‌های

 دوهزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران را در این سازهٔ

کهن انجام داد. با آغاز رویداد انقلاب اسلامی این سازه را

یادگار شاهان خواندند و بسیار مورد بی‌مهری قرار دادند.از جمله

آیت الله خلخالی اولین حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب برای تخریب

 آن عازم شد، اما با مقاومت مردم و پرسنل پارسه ناکام ماند.[۸]

 ولی امروزه می‌توان پارسه را نام‌آورترین و دوست‌داشتنی‌ترین

سازه در ایران و در میان ایرانیان و همچنین نماد شکوه گذشتگان

 دانست. سد سیوند در ۹۵ کیلومتری شمال شیراز، ۵۰ کیلومتری

 شهر باستانی پارسه و حدود ۱۰ کیلومتری پاسارگاد بر روی

رودخانهٔ سیوند ساخته شده‌است. رودخانهٔ پلوار بین این دو

محوطهٔ باستانی ثبت شده در فهرست میراث جهانی یونسکو

 (پارسه و پاسارگاد) در کنار آرامگاه کوروش و در دل تنگه بلاغی

 جریان داد.با آبگیری این سد مخالفت‌های بسیاری صورت

گرفته‌است.معترضان به آب گیری سد سیوند معتقدند آب گیری این

 سد پیامدهای ناگواری را برای میراث فرهنگی و طبیعی منطقهٔ

دشت پاسارگاد و تنگه بلاغی به همراه خواهد

 داشت. هنرهای معماری پارسه یکی از هنرهای معماری در

پارسه ای است که نسبت ارتفاع سر درها به عرض آنها و همین

 طور نسبت ارتفاع ستون‌ها به فاصلهٔ بین دو ستون نسبت

 طلایی است. نسبت طلایی نسبت مهمی در هندسه‌است

 که در طبیعت وجود دارد. این نشانگر هنر ابرانیان باستان در

معماری است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 15:49  توسط ساره  | 

جمله

 

          باید در مشکلات گاهی سکوت کرد

 

           شاید خدا حرفی برای گفتن دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 20:49  توسط ساره  | 

سال نو مبارک

    امیدوارم سالی خوب و خوش یمن در انتظار همه باشد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 15:1  توسط ساره  | 

کاریکاتور

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 12:55  توسط ساره  | 

ديدني

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 11:52  توسط ساره  | 

آشنایی با مکتب لیبرالیسم

اسم برگرفته از ریشه لاتینی Liber به معنای آزادی است. لیبرالیسم در قاموس سیاسی نظریه‌ای است که خواهان حفظ درجاتی از آزادی در برابر هر نهادی است که تهدید کننده آزادی بشر باشد. لیبرالیسم در زمینه اندیشه‌های اقتصادی، به معنای مقاومت در برابر تسلط دولت بر حیات اقتصادی در برابر هر نوع انحصار و مداخله دولت در تولید و توزیع ثروت است. اصطلاح دیگری که در این رابطه وجود دارد، لیبرالیسم مذهبی است که به معنای اعتقاد به حق هر کس در انتخاب راه پرستش خداوند یا بی ایمانی است. لیبرالیسم از سویی به یک جریان سیاسی بورژوازی ( سرمایه داری )  اطلاق می‌شد که در عصر مترقی بودن آن یعنی در زمانی که سرمایه‌داری صنعتی علیه اشرافیت فئودالی ( مالکین یا به اصطلاح ایرانی خوانین ) مبارزه می‌کرد و درصدد گرفتن قدرت بود، به وجود آمد و رشد کرد.

لیبرال‌ها در آن زمان بیانگر منافع و مدافع طبقه‌ای در حال رشد و بالنده بودند. آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی دوران فئودالیسم را طلب می‌کردند، می‌خواستند که قدرت مطلقه سلطنت محدود شود، در مجلس عناصر لیبرال راه یابند و حق رأی آزاد و سایر حقوق سیاسی در محدوده خاص آن دوران و به مفهوم بورژوایی آن به رسمیت شناخته شود.

در قاموس مارکسیستی، مفهوم سیاسی لیبرالیسم به یک روش لاقیدانه و درویش مسلکانه در داخل حزب طبقه کارگر نسبت به دشمن طبقاتی اطلاق می‌شود.( تعریفی که متاسفانه در جامعه امروز ایران نیز از لیبرالیسم میشود )

در این مفهوم لیبرالیسم به معنای آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اساس اندیشه‌های ”مارکسیسم – لنینیسم“، نرمش بجا در مقابل خطا و نادیده گرفتن نقض اصول به علل مشخصی به کار می‌رود. لیبرالیسم در این مفهوم از نمودهای فرصت‌طلبی و فردگرایی و بی بندوباری است .

به طور کل لیبرالسم مکتب فکری است که فردیت را مبنا قرار میدهد و اصل را بر فرد میگذارد و ایجاد یک فضای رقابتی برای رشد ابتکاری فرد و در نهایت به فراخور آن جامعه، اما سوسیالیسم ( مارکسیسم – لنینیسم نحله ای فکری از مکتب سوسیالیسم است ) برخلاف آن مبنا را بر جامعه میگذارد و سعی دارد با محور قرار دادن جامعه به رشد و تعالی زندگی فردی برسد.

جان لاک

جان لاک ازجمله اولین بنیان گزاران لیبرالیسم کلاسیک

اجزای لیبرالیسم :

لیبرالیسم، مولف از اجزایی است که از ترکیب آنها، این نظام فکری ساخته می‌شود، این اجزاء به قرار زیرند:

بدبینی به قدرت (خصوصاً قدرت مطلقه) و کوشش جهت مهار قدرت دولت از طریق:

الف)  دموکراتیک کردن دولت: دولت دموکراتیک بیشترین بخت و امکان را برای تأمین آزادی و برابری دارد. دولت دموکراتیک از نظر لیبرال‌ها ”دولت حداقلی“ است. دولتی است که مدام کوچک می‌شود. حوزه‌ فعالیت آن محدود و از نظر قانونی به شدت تعیین شده و تحت نظارت است .

ب )  رواداری، تساهل و تسامح: تعقیب سیاست‌هایی که تساهل، و تسامح و آزاد بودن وجدان را محقق نماید. جان لاک معتقد بود که اصل نخست لیبرالیسم (نخستین اصل زندگی اجتماعیِ انسانی و بخردانه) رواداری است. قبول دیگری، قبول تفاوت و تمایز، قبول اینکه حقیقت نهایی پیش من یا در انحصار من نیست. من باید با دیگری ارتباط یابم، مکالمه کنم، به تفاهم برسم، تفاوت‌های‌مان مشخص و برجسته شوند. دموکراسی معنایی جز این ندارد. با کسی که مثل من نیست چنان زندگی مشترک را طرح می‌ریزم که آزادی هر دوی مان تأمین شود. می‌کوشم و می‌خواهم که با دیگری به فهم مشترک از جهان دست یابم.

نفی پدرسالاری: زندگی خوب و خیر به افراد بستگی دارد. دولت نمی‌تواند و نباید نظر خودش را در زمینه سعادت و زندگی خوب، به شهروندان تحمیل کند. افراد باید از قدرت اجبارکننده دولت در امان باشند.

جدایی نهادی قوای حکومتی (تفکیک قوای مجریه، مقننه و قضاییه): ما اصل تقسیم قوا را مدیون لیبرال‌ها هستیم. مونتسکیو آن را پیش کشید. اصلی که در قانون اساسی بیشتر کشورها آمده‌است و در بسیاری موارد زیر پا گذاشته می‌شود. اصل باید، به حداکثرِ ممکن رساندنِ این جدایی باشد. در عین حال لیبرال‌ها به نکتهٔ مهمی تاکید دارند: قوه‌ قضاییه باید به طور کامل مستقل از سایر قوا باشد. تجربه‌ ما در دههٔ اخیر و به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان به اهمیت بنیادین و کلیدی این نکته گواهی می‌دهد. بدون قضاتِ مستقلِ قدرتمند، که از حقوق شهروندان در مقابل دولت دفاع می‌کنند، دموکراسی معنایی نخواهد داشت.

حاکمیت قانون: عبارت مشهور لیبرالی که ”در حکومت مشروطه قانون شاه‌است و در حکومت، استبدادی، شاه قانون است“ تکیه بر اهمیت اصلی دارد که امروز همه از آن یاد می‌کنند: حاکمیت کامل قانون، برابری شهروندان در برابر قانون و… نباید ما ایرانیان با پذیرش اینکه ”قانون بد بهتر از بی‌قانونی است”، مبارزه برای قانون خوب را از یاد ببریم. مبارزه‌ای که لیبرال‌ها آن را مهم‌ترین نکته‌ها می‌دانند. هر مصوبه‌ای، قانون نام می‌گیرد. قانون باید عادلانه باشد و هر قانونی باید برابری و آزادی کلیه شهروندان را به رسمیت بشناسد.

فردگرایی: حفاظت از استقلال و شأن شخصی افراد در برابر اجبار دولت، کلیسا و جامعه. فردگرایی از یک سو به معنای حفاظت از استقلال افراد است و از سوی دیگر معنایی ژرف‌تر هم دارد: گسترش خلاقیت‌ها وتوان‌های آفریننده‌ افراد. قبول فرد به عنوان کسی که حق دارد و باید بتواند که زندگی خود را چنان که می‌خواهد سامان دهد. این به معنای قبول شان و مقام انسانی او است.

آزادی‌: صیانت از آزادی‌های اساسی عقیده، بیان، اجتماعات، دین. آزادی در لیبرالیسم آنقدر مهم است که بسیاری گوهر لیبرالیسم را آزادیخواهی دانسته‌اند و گفته‌اند لیبرال‌ها افرادی هستند که در صورت تعارض هر امری با آزادی، آزادی را انتخاب می‌کنند. ( این جمله “ولا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا ” بمعنی ” برده دیگری مباش، که خدا تورا آزاد آفرید ” امام اول شیعیان، علی بن ابیطالب را که در وصیت به پسرش حسن بن علی در نامه 31 نهج البلاغه گفته است را بسیاری مرجعی برای سازگاری آزادی خواهی لیبرال با اسلامگرایی میدانند )

برابری: تساوی و برابری در مقابل قانون، دادگاهها و محاکم، برابری امکانات و فرصت‌ها. آن‌چه در لیبرالیسم کلاسیک به عبارت‌های بالا تعریف برابری بود، در لیبرالیسم امروزی پیشرفته‌تر و کامل‌تر شده‌است. متفکران لیبرالی چون راولز، رورتی، پاتنام و دورکین با طرح عدالت هم چون انصاف به شکل تازه‌ای از برابری (خاصه برابری در حوزه‌ اقتصاد) دفاع می‌کنند و آن را هم ارز با آزادی پیش می‌کشند. لیبرالیسم امروزی مفهوم برابری را به معنایی جدید پیش می‌کشد.

جدایی نهاد دین از دولت: تفکیک نهادهای دین‌بنیاد از نهادهای عقل‌بنیاد، نفی دینِ دولتی و دولت دینی. کسانی که دولت دینی و دین دولتی را رد می‌کنند، در واقع یک آموزهٔ لیبرالی را پیش می‌کشند. آنان در گام بعد باید بپذیرند که قانون‌هایی که زندگی انسان‌ها را نظم می‌دهند باید از متن همین زندگی واقعی نتیجه شوند و نه از متون کهن یا بهتر بگوییم تاویل و تفسیرهای خاص از متون کهن. این هم یکی از مهم‌ترین آموزه‌های لیبرالی است که قانون‌ها باید مستقل از هر سنت و هرگونه تفسیر متون به زندگی واقعی وابسته باشند. لیبرال‌ها همواره دین را در حوزهٔ خصوصی می‌پذیرند. آن‌ها به یکی بودن نهاد دین و نهاد دولت اعتراض داشتند و دارند. لیبرال‌ها ضددین نیستند. آزادی دین یکی از اصول بنیادین لیبرالیسم است. برخلاف مارکسیست‌های ارتدکس که در صدد نفی کامل دین، حتی از قلمرو زندگی خصوصی و اخلاق شخصی بودند (چون دین را افیون توده‌ها می‌پنداشتند) لیبرال‌ها بر این اعتقادند که هرکس حق داشته باشد بنا به اعتقادات دینی خود، زندگی شخصی‌اش را نظم دهد. اما قانون مدنی استوار به آموزه‌های هیچ دین خاصی نباید نباشد. بلکه باید آزادی دین در قلمرو زندگی و اخلاق شخصی را تضمین کند. قانونی که استوار به آموزه‌های دینی خاص باشد نخواهد توانست آزادی تمام ادیان را تضمین کند.

سرمایه‌داری: مطابق تعریف دایره‌المعارف آکسفورد (۱۹۸۸)، سرمایه‌داری: ”یک نظام سازماندهی اقتصادی، مبتنی بر رقابت بازار است، که در آن ابزار تولید، توزیع و مبادله تحت مالکیت خصوصی هستند و افراد یا شرکت‌ها آن را مدیریت می‌کنند.“ از نظر لیبرالها، پایبندی به آزادی مستلزم تأیید نهادهای مالکیت خصوصی و بازار آزاد است. بازار، قدرت را پراکنده و تجزیه می‌کند و تصمیم‌گیری را آسان می‌سازد. بازار برای تحقق آزادی سیاسی نیز لازم است. وقتی که دولت تنها منبع درآمد و اشتغال باشد، جایی برای آزادی یا مخالف واقعی وجود ندارد.

تفکیک جامعه مدنی از دولت: جامعه مدنی شبکه‌ای از انجمن‌ها و جمعیت‌های خودمختار و مستقل از دولت است که شهروندان را در ارتباط با مسائل مورد علاقه عموم به هم پیوند می‌دهد، و با صِرفِ موجودیت یا عملشان می‌توانند بر سیاست عمومی تأثیر بگذارند. جامعه می‌تواند از طریق این گونه انجمن‌ها و جمعیت‌های آزاد، خود را سامان دهد و اعمال خود را هماهنگ کند و به نحو قابل‌توجهی جهت سیاست دولتی را تعیین کند یا تغییر دهد. این انجمن‌ها تمرین ”خود حکمرانی“ اند. برای خود حکمرانی باید تعداد بیشماری از این نوع انجمن‌ها در جامعه وجود داشته باشد. ( در اصطلاح عمومی به این انجمن ها، NGO گفته می شود. )

تفکیک عرصه خصوصی از عرصه عمومی: کارکرد حوزه عمومی، عقلانی کردن اقتدار دولتی از طریق گفت‌وگوی آگاهانه و اجماع عاقلانه‌است.

پلورالیسم: پذیرش تنوع و تکثر معرفتی و اجتماعی و تایید سبک‌های مختلف زندگی. تجربهٔ قرن بیستم نشان داد که تنها براساس اعتقادات لیبرالی است که تنوع و تکثر در همهٔ جنبه‌ها زندگی همه روزه، اندیشه‌ها و هنرها پذیرفته می‌شود. تمامی نظام‌های اجتماعی و فکری‌ای که بر اساس انتقاد به لیبرالیسم ساخته شدند، با تمام نیرو مانع چندگانگی و تکثر زندگی و اندیشه شدند. از کمونیسم استالینی و مائویی تا فاشیسم و نازیسم، خواهان ”یونیفورم“ بودن، خواهان یک شکل شدن و یک شکل به نظر آمدن. خواهان وحدت کامل همهٔ افراد ( افرادی مختلف با نظرگاه‌های مختلف و تجربه‌های انسانی متفاوت). چنان که پل ریکور یادآور شده مبنای اصیل ”اندیشه‌ قبول تنوع اندیشه‌ها“ لیبرالی است. در نظامی فکری که تنوع انسان‌ها ستایش می‌شود (نظامی که به صراحت خود را فردگرا می‌خواند) می‌توان به دو چیز مطمئن بود: 1 - به شکوفایی توان‌های آفرینندهٔ هر فرد . 2 - به امکان مکالمه و رسیدن به تفاهم و هم نظری و هم‌دلی.

خردباوری: عقل میان همه انسان‌ها مشترک است، ما می‌توانیم از طریق تعقل جامعه‌مان را بهبود ببخشیم، اعتقاد به مجاب کردن طرف مقابل از طریق استدلال عقلانی.

حقوق بشر: حقوق بشر مجموعه مطالباتی است که همه انسان‌ها صرفاً به موجب انسان بودن خود به گونه‌ای منصفانه استحقاق دارند که آن‌ها را بخواهند. در قرن هفدهم، این مطالبات را حقوق طبیعی می‌نامیدند و مدعی بودند که از طبیعت ذاتی فرد فرد انسان‌ها ناشی می‌شوند. در سده‌های بعدی ابتدا مفهوم حقوق انسان و سپس حقوق انسانی جایگزین آن شد. از نظر کانت حقوق افراد را باید رعایت کرد، چون آنها موجودات عقلانی قادر به اطاعت از قانون اخلاقیند. از نظر او با انسان‌ها همواره باید همچون هدف، و نه هرگز چون وسیله رفتار شود. مطابق این معیار، تجاوز به حقوق دیگران همان رفتار کردن با آنان به صورت وسیله صرف و لذا غیرمجاز است.

اصلاح‌گری در برابر انقلابیگری: انقلابیگری از آموزه‌های چپ و اصلاح‌گری از آموزه‌های لیبرال‌هاست. لیبرال‌ها، انقلاب به معنای تغییرات دفعی بنیادین ساختارهای سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی ـ اقتصادی و … را ناممکن و نامطلوب می‌داند؛ اما سوسیالیست ها ( چپ ها ) این روش را برای رسیدن به اهداف خود مطلوب می دانند.

نخبه سالاری : لیبرالیسم بیشتر مبنی بر نوعی نظام هماهنگ است که در آن با تقسیم قوا در طبقات مختلف جامعه مدنی و سیاسیون، نخبگان در سطح تصمیم گیری در جهت منافع عامه در عرصه سیاسی قرار میگیرند، آموزه ای که در مقابل پوپولیسم یا عوام گرایی است و به نوعی رقیب عوام گرایی محسوب می شود؛ چون لیبرالیسم مخالف عوام گرایی در تصمیم گیری است، بلکه فردیت را بیشتر ارج می نهد و فردیت نیز با نخبه گرایی سازگار تر است تا عوام گرایی.

انتقادات وارده بر لیبرالیسم :

می‌توان و باید لیبرال دموکراسی را نقد کرد. فمینیست‌ها تفکیک حوزه خصوصی از حوزه عمومی را به پرسش گرفته و می‌گویند تمام ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌ها لزوماً دارای منشا سیاسی نیستند، بلکه بسیاری از آنها دارای منشا اجتماعی‌اند. به گمان آنها امر خصوصی را نباید از امر سیاسی جدا کرد. حوزه خصوصی و نهاد خانواده باید دموکراتیک شوند.

سوسیالیست‌ها، اقتصاد بازار لیبرالی را به پرسش می‌گیرند و خواهان توزیع عادلانه ثروت‌اند.

اجتماع‌گرایان فردیت انتزاعی بدون تاریخ، فاقد سنت و بی‌لباس و بی‌هویت لیبرال‌ها را به پرسش می‌گیرند.

اسلامگرایان : آزاد بودن دینی ، فکری ، جنسی و …. لیبرالی را به باد انتقاد میگیرند و معتقدند که در یک جامعه اسلامی نباید آزادی ها به آن صورت که لیبرال ها معتقدند وجود داشته باشد چون این امر را سبب اشاعه فساد میدانند.

به طور کل و با وجود ناقص بودن علم بشری در تئوری پردازی، نمیتوان گفت که تمام اموزه های لیبرالی مطلق اند و باید به طور کامل اجرا شوند و از همین حیث است که هر گروه  و مکتب فکری غیر لیبرال ضمن پذیرش آموزه‌هایی از مکتب لیبرالی و احترام گذاشتن به آن، یک یا چند آموزه لیبرالی را نقد و اصلاح می‌کند، که این امر درحقیقت راهگشای جامعه‌ای آزادتر، برابرتر و منصفانه‌تر می شود چون بر طبق همان اصل تکثرگرایی لیبرالی، هنگامیکه دریک جامعه آزاد انواع و اقسام از مکتب های فکری موجود باشند که بتوانند در کنار یک سیستم پویا با هم به رقابت بپردازند، میتوان امیدوار بود که حاصل ترکیب و رقابت آنها یک نظام پویا و مطلوب باشد؛ اما در یک نظام تک حزبی ( توتالیتر) انتظار رقابت و پویایی از سیستم داشتند، دور از واقع می نماید و اصولا نظام های تک حزبی بیشتر به سمت حالت های بحرانی در درون خود حرکت می کنند که بعد از یک دوره مقدماتی تشکیل و یک دوره حفظ تشکیلاتی به یک دوران انحلال درونی می رسند و بیشتر این انحلال با تغییرات دفعی و غیر قابل پیشبینی و اصولی همراه است، اما در نظام های لیبرال به دلیل تنوع و تکثر، امکان زایش و پیدایش روش های نوین و رقابت این روشها و اصلاح اصولی حکومت بسیار بیش تر است و به نوعی میتوان گفت لیبرالیسم به خاطر دموکرات بودن و تکثر گرا بودنش بهترین نوع حکومت است، چون کم هزینه ترین آنهاست، شما در حکومت استبدادی باید هزینه زیادی برای تسلط و حاکم کردن حرفتان بر کرسی بپردازید و این انرژی زیادی از شما می گیرد، اما در یک نظام لیبرالی این مسئله صرف انرژی به نفع شماست، چون انرژی شما به جای خرج شدن در راه بستن روزنه های اعتراض و سرکوب و … در جهت ثبات کشور و توسعه آن خرج می شود و از این بابت حتی اگر شما فردی قدرت طلب و خودنمای تاریخی نیز باشید، این حستان بیشتر ارضا می شود، چون شما هم محبوب هستید و هم موثر و قدرتمند !  

درمورد اصل اقتصاد آزاد یا باز لیبرالی هم، بعضی اقتصاد دانان نیز، معتقدند که نظام مبتنی بر سرمایه داری و بدون دخالت دولت، تنها در جوامعی امکان دارد که طبقه متوسط ، اکثریت جامعه راتشکیل دهند و درکشورهایی مانند ایران که اکثر مردم از طبقه فقیر می باشند، عملکرد لیبرالیستی اقتصادی باعث عمیق ترشدن شکاف بین دو طبقه فقیر وسرمایه دار می شود یعنی به فقیر تر شدن فقرا و ثروتمندتر شدن ثرو تمندان می انجامد. البته نحله فکری جدیدی از مکتب لیبرالیسم به نام نئولیبرال ها این اصل را مسبب رشد ابتکاری جامعه میدانند و معتقدند که در صورتیکه فقرا بسیار فقیرتر شوند و در جامعه رها شوند، براثر فشار وارده از فقر دست به رشد ابتکاری زده و عده ای از انها تبدیل به قشر متوسط میشوند، لذا این نحله منشعب شده از لیبرالیسم به این گونه سیاست ها در کشورهای درحال توسعه اعتقاد بسیار دارد که جای نقد نیز، بسیار دارد.

روی هم رفته ، لیبرالیسم کمک بزرگی به پیشرفت و توسعه دنیا در زمینه های مختلف از جمله، علم، سیاست، آزادی و …… کرده است و با وجود همه انتقاداتی که بر ان وارد است هنوز هم به عنوان برترین مدل سیاسی موجود در کشورهای توسعه یافته مطرح است و نمیتوان به خاطر برخی ضعف های آن، آن را مردود و مضر دانست، بلکه باید با اجتهاد در آن به نظریه های جدیدتر و پویا تری رسید که ضمن دارا بودن آموزه های اصلی آن، بتوانند ضامن عدالت اجتماعی، جنسی ، اقتصادی، بهداشتی، دینی و ….. بشود.

متاسفانه نگاه التقاطی سوسیالیستی - اسلامی که در حال حاضر در ایران حاکم است، از لیبرالیسم یک چهره منفور مشابه با یک چهره بی عدالت، بی رحم و ناقص که مسبب بی بندوباری و غیره میشود ساخته است تا از رشد این تفکر جلوگیری کند، تا بشود از مفر ان آزادی های اجتماعی و حقوق بشر را نقض کرد و درامد کلان نفت را صرف طرح های دولتی و سوسیالیستی نمود. ( هدف من هم از نوشتن این مطلب همین بود که بتوانم اندکی این چهره غلط که ناشی از جهل علمی است را عوض کنم )

درامدی بر لیبرالیسم ایرانی

در کشور ایران، لیبرالیسم قدمتی 100 ساله دارد و به نوعی میتوان گفت از قبل از انقلاب مشروطه و با ظهور افرادی مانند میرزا ملکم خان ( صاحب روزنامه قانون ) این جریان در ایران شروع شد و با ظهور انقلاب مشروطه شروع به رشد و متکامل تر شدن کرد، به طوریکه در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت نقش بسزایی ایفا کرد و بعد از انقلاب اسلامی هم اولین دولت را توسط جریان نهضت آزادی ( ملی مذهبی ها ی امروزی ) تشکیل داد ، که متاسفانه به دلیل تضاد داشتن اندیشه های لیبرالی که کلا مشی اصلاح طلبانه دارد تا انقلابی، نتوانست در اوایل انقلاب تداوم پیدا کند، زیرا کلا ماهیت فضای اوایل  انقلاب اسلامی یک ماهیت سوسیالیستی بود و این ماهیت با لیبرالیسم تضاد بسیار داشت و امکان مانور آن را در ان فضای به شدت سوسیال محیا نمیکرد. به همین علت بود که بعد از دولت مهندس بازرگان، این کار تداوم نیافت.

درست بعد از سقوط دولت مهندس بازرگان، دولت های سوسیالیست اسلامی رجایی و میرحسین موسوی در آن بحبوحه جنگ کشور را اداره کردند تا زمانیکه دوباره اندیشه های لیبرال در دول سازندگی به ریاست هاشمی رفسنجانی و اصلاحات به ریاست خاتمی تبلور یافت، انگونه که در دولت آقای هاشمی اندیشه های لیبرالیسم اقتصادی و راستگرا سیاست های کلی دولت را می ساخت و در دولت آقای خاتمی اندیشه لیبرالیسم چپ گرا یا به اصطلاح لفت لیبرال.

حال با روی کار آمدن دولت اولترمحافظه کار نهم که حاصل اجماع طیف راست افراطی اصولگرا  است، عرصه سیاست کشور وارد مرحله جدیدی ازخودشده است، به طوریکه در حال حاضر دسته بندی های سیاسی چه در جریان اصولگرا و چه اصلاح طلب شکل و موضع جدیدی به خود گرفته اند که آینده مشخص کننده نتیجه نهایی آن خواهد بود.

همچنین میتوان در مورد قدمت تفکر لیبرالیسم در انقلاب اسلامی ازآیت الله لیبرال مشهوری در ایران نام برد که بسیاری مدعی پرچم داری راه اویند، لیکن در تضاد عملی با افکار او فعالیت می کنند، آیت الله مرتضی مطهری را میتوان از زمره نام آورترین آیت الله های لیبرال ایران بحساب آورد که در کنار آیات الله طالقانی و سید موسی صدر قطبی از لیبرالیسم اسلامی را نمایندگی می کنند، متاسفانه با توجه به اینکه در زمانه زیستن این سه روحانی لیبرال، فضای عمومی به شدت چپ گرا و سویالیستی بود، تمایل به افراد هم زمانی همچون علی شریعتی ( مارکسیست اسلام گرای ایرانی ) بیش از تمایل به ایشان بود، اما پس از انقلاب اسلامی، یکی از شاگردان ایشان بنام عبدالکریم سروش، توانست راه لیبرال استاد را ادامه دهد و مکتب لیبرالیسم اسلامی ایران را وارد مرحله جدیدتری بکند.

احزاب لیبرال ایران :

بطورکل در حال حاضر به دلیل نبود یک نظام حزبی جامع و وجود احزاب قدرتمند نمیتوان گفت که یک یا چند حزب لیبرال مقتدر و اصولی داریم اما چون لیبرالیسم در ایران در مرحله قبل از بلوغ خود بسرمیبرد میتوان گفت که ما سه شبه حزب مشخص لیبرال در کشور داریم که از قرار زیر اند :

کارگزاران سازندگی : که بیشتر بر آموزه های اقتصادی لیبرالیسم تاکید دارد.

ادوار تحکیم وحدت: که بیشتر بر آموزه های آزادی خواهانه و حقوق بشری لیبرالیسم تاکید دارد.

نهضت آزادی: که بیشتر بر آموزه های کلاسیک لیبرال تاکید می روزد.

البته بعضی ها احزابی مانند مشارکت و اعتماد ملی را هم لیبرال تلقی میکنند اما قاعدتا با داشتن ماهیت چپ گرایی این احزاب نمیتوان گفت که صراحتا آنها لیبرال دموکرات اند و بیشتر تشابه فکری با اندیشه های سوسیال دموکراسی برگرفته از غرب اروپا را دارند که در اصطلاح لفت لیبرال ها یا لیبرالهای چپ گرا تلقی میشوند .

نتیجه گیری :

از نظر نگارنده، ما در حال حاضر دونوع لیبرال در کشورمان داریم که مدل اولشان لیبرالهای درون نظام اند که لیبرال دموکراتهای اسلامگرا خوانده میشوند و نوع دوم لیبرالهای اپوزیسیون و مخالف نظام اند که سکولار هستند و تاکید بسیار بر آموزه های لیبرالیسم غربی دارند، اما نگارنده معتقد است که ما در کشورمان با وجود داشتن انواع و اقسام تفکرهای مختلف سیاسی، ازجمله محافظه کاری، لیبرالی، سوسیال دموکراتی، مارکسیستی، اسلامیستی، ناسیونالیستی و …… و همچنین ماهیت مذهبی جامعه ایرانی و مکتب تشیعی که در ایران حاکم است باید به نوعی از لیبرالیسم برسیم که ویژگی های بومی کشورخودمان را هم دارا باشد و به نوعی قرائتی متناسب با این اقلیم سیاسی باشد، که نگارنده معتقد است که  بارشد و قدرت گرفتن احزاب در آینده، شاید بتوانیم به این مهم دست یابیم تا بتوانیم در کنار بقیه تفکرات و مکاتب فکری دیگر ایرانی آباد و سرفراز و مملو از آزادی، عدالت و پیشرفت و توسعه سیاسی اقتصادی را دارا باشیم، انشاء الله .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 7:5  توسط ساره  | 

مکتب چیست

به طور کلی عمده ایسم هایی که در کشورهای غربی وجود دارد بر پایه «انسان محوری» و یا «اقتصاد محوری» است در این زمینه به ذکر چند نمونه اکتفا کرده و شما را به مطالعه کتبی که معرفی خواهیم کرد ارجاع می دهیم.
الف) اگزیستانیالیسم: از واژه Exist به معنی وجود مشتق است. از منظر این مکتب، در جهان هستی برای همه موجودات، ماهیتی در نظر گرفته شده است جز انسان. خدا طبیعت وجود انسان را ساخته است اما عظمت وزیباییها وخوبیها و... بالاخره همه هویت انسان، ساخته خودش میباشد. انسان عبارت است از صفاتی که ما باید بسازیم. بنابراین وجدان مشترک انسانی که همه آدم‏ها در آن شریک‏اند موهوم است و فقط وجود در همه مشترک است. در اخلاق، ملاکی نیست. ما ملاک را بعد ازعمل میسازیم. هر کس هر عملی را مشروط بر این که در آن حسن نیت داشته باشد، انجام دهد؛ در این صورت عملی اخلاقی انجام داده است. بالاخره از نگاه سارتر، مؤسس این مکتب، انسان در طبیعت وانهاده است. ناامید از عنایت خدا، نا امید از این که طبیعت سرنوشت او رابسازد، حتی ناامید از انسان!
ب ) پلورالیسم: Plural به معنی جمع و کثرت است. لذا گرایش پلورالیستی در قبال گرایش مونیستی(Monoistic) یا وحدت‏گرایی قرار دارد. اگر ما چند فرد یا چند گروه را برای انجام کاری پذیرفتیم؛ این را پلورالیسممیگویند. پلورالیسم در عرصه‏های گوناگون مطرح میشود. در همه این عرصه‏ها گاه به معنی پذیرش کثرت و نظرات مختلف در مقام عمل؛ یعنی، همزیستی مسالمت‏آمیز است. گاه نیز در جنبه نظری و علمی به کار میرود. به این معنی که تأمل به صحت همه دیدگاه‏های مختلف درزمینه سیاست، فرهنگ، اقتصاد یا دین شویم. بنابراین پلورالیسم دینی مثلاً در بعد نظری به معنای حقانیت ادیان متعدد است چرا که خوبیها و حقیقت‏ها در بین ادیان پخش شده است. در یک جمله کوتاه در نقد این نگرش میتوان گفت: تعالیم همه ادیان، چگونه ما را نهایتا به نقطه واحدی میرسانند؟ وقتی اسلام اولین مسأله و سخنش این است که خدا یکی است و راه رستگاری، پذیرفتن توحید است؛ این راه، چگونه با مسیحیتی که دعوت به تثلیث میکند یکی است؟ آیا دو خط که در دو جهت متقابل امتداد دارند ممکن است در یک نقطه با هم تلاقیکنند؟
ج ) فمینیسم: فمینیسم که از واژه Feme به معنی زن مشتق است به معنی عقیده به حقوق زنان و گرایش به دفاع از زن است. اولین هسته سازمان‏دهی شده این گرایش، در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1945 گذاردهشد. هر چند در این نشست، واژه‏هایی از قبیل مقام زن و حقوق بشر، ترنمی خوش داشت اما اینک که بیش از پنجاه سال از طنین‏افکنی آن ندای اولیه میگذرد آثار ناخوشایند آن در حرکت‏ها و تشکل‏های ایجاد شده در دنیا به خوبی به چشم میخورد. قبل از این حرکت سازمان‏دهیشده، در اوایل دهه 1910، پیشروان حقوق زنان در آمریکا، کلمه فمینیسم را به فرهنگ لغات غربی وارد کردند. در سال 1916 حزب ملی زنان فعالیت خود را آغاز کرد. با انقلاب صنعتی، نهضت‏های فمینیستی نیز فشار خود را در راستای اشتغال زنان در فعالیت‏های صنعتی افزایشدادند. بدون آن که برای کانون خانواده و نقش حیاتی آن به عنوان همسر و مادر، برنامه‏ای اندیشیده باشند. به نام آزادی زن و برابری او با مرد، جایگاه والای زن به عنوان مربی جامعه لگدمال شد و ارزش اقتصادی دادن به وقت و کار وی، جانشین ارزش نقش تربیتی او گردید. سیگارویژه زنان، حق انتخاب برای تنها زیستن و تشکیل خانواده یک نفره، ایجاد مرکز بحران تجاوز، عشق آزاد و... از ارمغان‏های دیگر این جریان بود.
د ) بوروکراسی: این عنوان بر قشر اداری هر سازمانی که نیازمند مدیریت وسیع است، گفته میشود و نیز منظور از آن حاکمیت این قشر به عنوان یک طبقه اجتماعی میباشد. سلطه سیاسی و اقتصادی این قشر، در نگرش بوروکراسی در جامعه،دائما رو به تزاید است و بسیاری، آن را نوعی حاکمیت طبقه‏ای گسترده و خطرناک میدانند. اما از نظر مارکسیست‏ها بوروکراسی یک طبقه نیست بلکه آلت طبقات حاکمه است.
ه ) آریستوکراسی: به معنای اشرافیت است و معمولاً آن قشر و دسته‏ای را نشان میدهد که دارای امتیازات فراوان هستند و از ثروت و نفوذ برخوردارند. در این نگرش مقامات عالی هم در اختیار این گروه قرار میگیرد و قدرت سیاسی دردست این قشر متمرکز میگردد.
و ) دموکراسی: لفظی است یونانی که از دو کلمه Demos (مردم) و Crotas(حکومت کردن) ترکیب شده است. دموکراسی به معنای اعمال قدرت به وسیله جامعه است. مونتسکیو میگوید: دموکراسی هنگامی برقرار میشودکه مردم حاکمیت و قدرت را در دست داشته باشند. ادعای دموکراسی جدید مشارکت همگانی، آزادیهای خصوصی و عمومی، تعدد ایدئولوژی، تصمیم اکثریت، تعدد نهادهای حاکم و... میباشد. در انواع دموکراسی میتوان به موارد مستقیم، پارلمانی و نیمه مستقیم اشاره کرد. نوع نیمه مستقیم بدین معنی است که هر چند امور به دست نمایندگان سپرده شده است، اما مردم در امور اجتماعی شرکت فعال دارند.
ز ) لیبرالیسم: واژه Liberal در لغت به معنای مختلف به کار رفته است: آزاد مرد در مقابل برده، روشنفکر، سخاوتمند، لاابالی، بیبند و بار و... اما در اصطلاح به یک گونه طرز تفکر در زمینه‏های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دینیگفته میشود که تکیه اصلی آن بر آزادی هر چه بیشتر و توجه به حقوق طبیعی افراد است. این مکتب که اولین بار به عنوان یک حزب سیاسی در سال 1850 م در انگلیس مطرح گردید دارای اصول و ویژگیهایی است از قبیل:
1- فردگرایی: فرد و حقوق او بر همه چیز مقدم است. اگر دولت هم تشکیل شده است باید در خدمت خواسته‏های افراد جامعه باشد و نفع جامعه، موهوم است.
2- ارزش مطلق آزادی: تنها حد آزادی در نظر لیبرال‏ها، آزادی افراد دیگر است. دیگر هیچ مقوله‏ای از قبیل عدالت اجتماعی و اقتصادی، حفظ بنیان خانواده، اخلاق و... نمیتواند آن را محدود کند. همه باید قربانی این آزادی مطلق شوند.
3- انسان محوری و امانیسم: با توجه به نگرش مادی این اندیشه به عالم، آنچه اصل است، انسان است. به همین دلیل در وضع قوانین و ارائه خطوط اصلی سیاست و اقتصاد و فرهنگ، آنچه مهم و اصل است دیدگاه انسان و اراده اوست. برخلاف ادیان الهی و توحیدی که خدامحور هستند و مقنن اصلی را خداوند میدانند.
برای آگاهی بیشتر ر.ک:
1- پرسش‏ها و پاسخ‏ها، آیت‏الله مصباح یزدی، ج 4
2- فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات و جمعی از نویسندگان، مؤسسه اندیشه و فرهنگی دینی
3- فرهنگ سیاسی، دکتر بهروز شکیبا

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 9:28  توسط ساره  |